خرید بک لینک
خم ابروی کجت قبله محراب من استتاب گیسوی تو خود، راز تب و تاب من استاهل دل را به نیایش، اگر آدابی هستیاد دیدار رُخ و موی تو، آداب من استآنچه دیدم ز حریفان همه هشیاری بوددر صف می زده بیداری من، خواب من استدر یَم علم و عمل، مدعیان غوطه ورندمستی و بیهشی می زده گرداب من استهر کسی از گنهش، پوزش و بخشش طلبددوست در طاعت من، غافر و توّاب من استحاش للّه که جز این ره، ره دیگر پویمعشق روی تو سرشته به گل و آب من استهر کسی از غم و شادی است نصیبی، او رامایه عشرت من، جامِ میِ ناب من است

برچسب: نویسنده: کارن حیدریان تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 4:00

صبح است.گنجشک محضمی خواند.پاییز، روی وحدت دیواراوراق می شود.رفتار آفتاب مفرح حجم فساد رااز خواب می پراند:یک سیبدر فرصت مشبک زنبیلمی پوسد.حسی شبیه غربت اشیااز روی پلک می گذرد.بین درخت و ثانیه سبزتکرار لاجوردبا حسرت کلام می آمیزد.اماای حرمت سپیدی کاغذ !نبض حروف مادر غیبت مرکب مشاق می زند.در ذهن حال ، جاذبه شکلاز دست می رود.باید کتاب را بست.باید بلند شددر امتداد وقت قدم زد،گل را نگاه کرد، ابهام را شنید.باید دویدن تا ته بودن.باید به بوی خاک فنا رفت.باید به ملتقای درخت و خدا رسید.باید نشستنزدیک انبساطجایی میان بیخودی و کشف.برچسبها: سهراب سپهری

برچسب: نویسنده: کارن حیدریان تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 4:00

صفحه بندی